تبليغاتX
ایلام من.ایران من
عروس زاگرس
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 11:18  توسط سید علی موسوی زراب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:32  توسط سید علی موسوی زراب  | 

آخرین نگاه...........

این رو بدان برای همیشه دوستت دارم

پس ای دنیای من مراقب خودت باش

بیادتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:35  توسط سید علی موسوی زراب  | 

خسرو شکیبایی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:42  توسط سید علی موسوی زراب  | 

بچه ها خیلی معصوم هستند . مگه نه ؟

واسه تو..................................

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:38  توسط سید علی موسوی زراب  | 

عشق ابدي

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش بيرون آمد. پياده رو در دست تعمير بود به همين خاطر در خيابان شروع به راه رفتن كرد كه ناگهان يك ماشين به او زد و مرد به زمين افتاد . مردم دورش جمع شدند و او را به بيمارستان رساندند.

پس از پانسمان زخم‌ها ، پرستاران به او گفتند كه آماده عكسبرداري از استخوان‌ها بشود. پيرمرد در فكر فرو رفت . سپس بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت : كه عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست .

پرستاران سعي در قانع كردن او داشتند ولي موفق نشدند . براي همين از او دليل عجله‌اش را پرسيدند.

پيرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به انجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم . نمي‌خواهم دير شود.

پرستاري به او گفت: شما نگران نباشيد . ما به او خبر مي‌دهيم كه امروز ديرتر مي‌رسيد.

پيرمرد جواب داد: متاسفم . او بيماري فراموشي دارد و متوجه چيزي نخواهد شد و حتي مرا هم نمي شناسد .

پرستار ها با تعجب پرسيدند : پس چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد

در حالي كه شما را نمي شناسد؟

پيرمرد با صداي غمگين و آرام گفت : اما من كه مي‌دانم او چه كسي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:36  توسط سید علی موسوی زراب  | 

قصّۀ دل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:21  توسط سید علی موسوی زراب  | 

ستاره من

چه آموختم ؟!

     - آموختم که : زندگي سخت دشوار است / اما من از او سخت ترم !

     - آموختم که : فرصتها هيچگاه از بين نميروند / بلکه شخص ديگري فرصت از دست رفته

       را تصاحب ميکند !

     - آموختم که : چشم پوشي از حقايق / واقعيت آنها را تغير نميدهد !

     - آموختم که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند / کسي است که بمن ميگويد :

                                       تو مرا شاد کردي !

     -آموختم که : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !

     -آموختم که : خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد ! پس من نميتوانم همه چيز را دريک

       روزبدست آورم !

     - وبالاخره آموختم که : 

         سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:17  توسط سید علی موسوی زراب  | 

 
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifاز پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifبراي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifسر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا  http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifتلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر، http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifزيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم      http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif  جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي   http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifآسم خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifگونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifكشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gifمرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم  http://hadi-p30.persiangig.com/gol1.gif
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
عاشقتم عزیزم
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:9  توسط سید علی موسوی زراب  | 

عجب ایدل عاشق، تو هم حوصله دار ی
تو این سینه نشستی، هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری، یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حبابی، یه روز سنگ صبوری
پر از شک و هراسی، همیشه بی حواصی

پر از حرفی و خاموش یه قصه و فراموش
پر از راز نگفته، یه کوله بار بر دوش
یه بی طافت خسته، به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی، سفر پای پیاده
به اندازه عشقی، پر از حرفای ساده
باسه روزای رفته سفر قصه خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 2:5  توسط سید علی موسوی زراب  |